
ندیدی چشمهایم زیر پایت جان سپرد
اخر گلویم از صدای های هایت جان سپرد
اخر نفهمیدی صدایم بغض سنگینی به دوشش بود
به دوشش بود اما از جفایت جان سپرد
اخر نترسیدی بگوید عاشقی
نفرین به ایینت که از چشمان جادویت خدایت جان سپرد
اخر نمی دانی که می دانم نمی دانی که دل
در خواهش ان انزوایت جان سپرد
اخر چقدر عزلت نشینی از برای یار
بخوان شعرم که شعرم در هوایت جان سپرد
|