سخن خوش

امشب به قصه دل من گوش می کنی

 

فردا مرا چو قصه فراموش می کنی

 

این در همیشه در صدف روزگار نیست

 

می گویمت ولی تو کجا گوش می کنی

 

دستم نمی رسد که در اغوش گیرمت

 

ای ماه وار که دست در اغوش می کنی

 

در ساغر تو چیست که با جرعه نخست

 

هوشیار و مست را همه مدهوش می کنی

 

گر گوش می کنی سخنی خوش بگویمت

 

بهتر ز گوهری که تو در گوش می کنی

 

جام جهان ز خون دل عاشقان پر است

 

حرمت نگاه دار اگرش نوش می کنی

 

سایه چو شمع شعله در افکنده ای به جمع

 

زین داستان که با لب خاموش می کنی