بهترین بهانه
واسه پرواز شب من بهترین بهانه ای تو .... تا که بشکنم سکوت و بهترین ترانه ای تو

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 1 اردیبهشت ماه سال 1387
change

به آرامی مردن را اغاز می کنی

اگر سفر نکنی

اگر چیزی نخواهی

اگر به اصوات زندگی گوش ندهی

اگر از خودت قدر دانی نکنی

به آرامی مردن را اغاز می کنی

زمانیکه که خود باوری را در خودت بکشی

وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند

به آرامی..........

اگر برده عادات خود شوی

اگر همیشه از یک راه تکراری بروی

اگر روز مررگی را تغییر ندهی

اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی

یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی

به آرامی مردن را اغاز می کنی

اگر از شور و حرارت

از احساسات سر کش

و از چیز هایی که چشمانت را به درخشش وا می دارن

و ضربان قلبت را تند تر می کنند دوری کنی ........

تو به ارامی مردن را اغاز می کنی

اگر هنگامی که با شغلت یا عشقت

شاد نیستی ....آن را عوض نکنی

اگر برای مطمئن در نا مطمئن خطر نکنی

اگر ورای رویاها نروی

اگر به خودت اجازه ندهی

که حد اقل یک بار در تمام زندگیت

ورای مصلحت اندیشی بروی

امروز زندگی را اغاز کن

امروز مخاطره کن

امروز کاری بکن

نگذار که به ارامی بمیری

شادی را فراموش نکن

شنبه 6 بهمن ماه سال 1386
زندگی یعنی همین نی نی کوچولو

 

 

توی صحنه غریب زندگی

هممون در نقش یک بازیگریم

با هممیم تو بازیهای روزگار

از درون هم ولی بی خبریم

بی خبریم زندگی تولد یه خاطره است

انگاری شروع یک نمایشه

کاشکی از دنیای این خاطره ها

سهم ما تموم خوبیها بشه

توی پشت صحنه دنیای ما

خوبی وبدی می مونه  یادگار

زندگی برای ما یه خاطره است

از تمام قصه های روزگار

بهتره به قلبامون دروغ نگیم

زندگی هر جور که باشه می گذره

من و تو مسافریم تو این روزها

مثل خورشید تو نگاه پنجره

هممون پشت نقاب صورتا

همیشه از صبح تا شب قایم می شیم

واسه پنهان کردن گریه هامون

روی قلب و روحمون خط می کشیم

اگه باز از روزگار دلت گرفت

لحظه ها  ثانیه ها ابری شدند

 

چشماتو یه لحظه ببند و..............

 

راستی عزیزم................

اگه از روزگار دلت گرفت و

 لحظه هات ابری شدند چی کار میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

(دوست دارم تو بخش نظرات بهم بگی..........از ته د لت)

 

 

 

یکشنبه 21 مرداد ماه سال 1386

 

تو خیال کردی بری دلم برات تنگ میشه

باغ خونه بی تو خشک و بی رنگ میشه

فکر میکردی که بری دلم پر از رنج وغمه

بعد تو رنگ گلها رنگ سیاه ماتمه

تو خیال کردی بری دلم برات تنگ میشه

نمیدونستی دلم به سختی سنگ میشه

فکرنکردی میتونم تو رو فراموش کنم

مثل بادی بوزم شعلتو خاموش کنم

راه بین من وتو دور ترین فاصله شد

برای به هم رسیدن دلها بی حوصله شد

حالا امروز دیگه من اسم تو یادم نمیاد

دیگه حتی دل من خاطره هاتم نمی خواد

فکرنکردی میتونم تور و فراموش کنم

مثل بادی بوزم شعلتو خاموش کنم

میدونم توی دلت تلخ ترین گله هاست

حسرت باز شدن کورترینه گره هاست

تو خیال کردی بری دلم برات تنگ میشه

نمیدونستی دلم به سختی سنگ میشه